برای " مهم نیست" ....

برای تو مینویسم

برای تویی که مهم نبودی اما مهم شدی

از دست تو دلگیرم

تو دیگر آن "مهم نیست" قبل نیستی... آخر چرا؟

من تفکر دیگری نسبت به او داشتم...

از تو گله دارم...

از وقتی مهم شده ای، دیگر چشم هایت را به روی من بستی... تو که هنوز مرا کشف نکردی، چرا فکر میکنی همه چیز را میدانی؟

هر لحظه شاهدم که تلاشی برای شناخت من، حالاتم، و .. نمیکنی، چرا فکر میکنی تمام من را میدانی؟ به تو اطمینان می دهم حتی 5 درصد از من را هم نمیدانی... همه چیز را ساده گرفته ای و این منم ک زجر میکشم چون فکر میکردم خیلی مرا میفهمی اما دریغ ... هیچ فرقی با دیگری و دیگری و دیگری نداری... هیییییییچ..

هیچ انتخاب ویژه ای نکردم، افسوس...

دلم را گرفته کردی و مسئول پژمرده شدن درونی من تو هستی... مسئول تمام حرف هایی که زدی و به هیچ کدامشان عمل نکردی.

 

از نو

اندکی ظاهر را تغییر دادم

تقریبا مطمئن از اینکه دیگر مخاطبی وجود ندارد به دلایل مختلف

اول آنکه ارتباطم در دنیای واقعی با همه آنها قطع شده و دیگر به هم فکر نمیکنیم، همه شان هم سرخوشی دوران دانشجوییشان تمام شده و مشغول زن و شوهر و بچه و مشغله زندگی آدم بزرگ ها شده اند.

دوم آنکه فضای مجازی تغییر شکل داده و دوره وبلاگ و تب وبلاگ نویسی خاموش شده و اگر کسی شعله ای برای افروختن دارد کانالی درست کرده و در آن خود را بروز میده.

سوم آنکه خودم در اینجا را تخته کردم بی خود و بی جهت که البته بد هم نشد حالا بعدا میگویم چرا.

فقط میمیاند یک "مهم نیست" ک او هم احتمالا چون "مهم شده است"، دیگر به اینجا سر نمیزند، امان از این رفتارهای عجیب و غریب انسان.

اسم را هم تغییر دادم. اسم پیشین را نمیتوانستم بر شانه هایم حمل کنم، این به این معنی نیست که به آن دیگر اعتقادی ندارم ، بلکه نوشته ها و گاهی پرت و پلاهایم را در سطخ آن اسم نمیدانم و ترجیج دادم آن نباشد دیگر .

لینک و دوستان از یاد رفته را هم حذف کردم، به چه درد میخوردند وقتی به روز نمیشدند؟

نوشته های پیشین را خواندم و کلی تعجب کردم که آیا این ها را واقعا من نوشته ام؟ و اگر احیاناً بله، چرا منتشرشان کردم این مطالب خام و ضایع و مسخره را؟!

اما پاکشان نکردم این بار

گزاشتم بمانند تا بدانم روزگاری چقدر فرق میکردم با الان و چندسال بعد چقدر فرق خواهم کرد با الان.

خوانده شدن ترس دارد

انسان را به قضاوت میگذارد

 و اگر بگویم قضاوت ها برایم مهم نیست پس چرا آن ها را منتشر میکنم حتی با اینکه میدانم مخاطبی ندارم ؟

 

دو

جایی خواندم که امکان دارد انسان دو نیمه گمشده داشته باشد

دو نیمه ی مکمل که لزوما شاید گمشده هم نباشند، لااقل یکی از آنها...

یعنی اگر انسان یکی را یافت و در کنار خود داشت، فکر نکند که تمام شده است و نکته منفی آنکه ممکن است نیمه گمشده اش، نیمه گمشده ی دیگری هم باشد!

به همین عجیبی!

خب آدم فکری میشود! و کمی هم خاطر جمع

اشتباه نکنید، منظور از مکمل و نیمه گمشده لزوما یک موضوع ازدواجی و عشق و عاشقی و مربوط به جنس مخالف نیست

البته این را من میگویم، نه آن نویسنده.