از نو
تقریبا مطمئن از اینکه دیگر مخاطبی وجود ندارد به دلایل مختلف
اول آنکه ارتباطم در دنیای واقعی با همه آنها قطع شده و دیگر به هم فکر نمیکنیم، همه شان هم سرخوشی دوران دانشجوییشان تمام شده و مشغول زن و شوهر و بچه و مشغله زندگی آدم بزرگ ها شده اند.
دوم آنکه فضای مجازی تغییر شکل داده و دوره وبلاگ و تب وبلاگ نویسی خاموش شده و اگر کسی شعله ای برای افروختن دارد کانالی درست کرده و در آن خود را بروز میده.
سوم آنکه خودم در اینجا را تخته کردم بی خود و بی جهت که البته بد هم نشد حالا بعدا میگویم چرا.
فقط میمیاند یک "مهم نیست" ک او هم احتمالا چون "مهم شده است"، دیگر به اینجا سر نمیزند، امان از این رفتارهای عجیب و غریب انسان.
اسم را هم تغییر دادم. اسم پیشین را نمیتوانستم بر شانه هایم حمل کنم، این به این معنی نیست که به آن دیگر اعتقادی ندارم ، بلکه نوشته ها و گاهی پرت و پلاهایم را در سطخ آن اسم نمیدانم و ترجیج دادم آن نباشد دیگر .
لینک و دوستان از یاد رفته را هم حذف کردم، به چه درد میخوردند وقتی به روز نمیشدند؟
نوشته های پیشین را خواندم و کلی تعجب کردم که آیا این ها را واقعا من نوشته ام؟ و اگر احیاناً بله، چرا منتشرشان کردم این مطالب خام و ضایع و مسخره را؟!
اما پاکشان نکردم این بار
گزاشتم بمانند تا بدانم روزگاری چقدر فرق میکردم با الان و چندسال بعد چقدر فرق خواهم کرد با الان.
خوانده شدن ترس دارد
انسان را به قضاوت میگذارد
و اگر بگویم قضاوت ها برایم مهم نیست پس چرا آن ها را منتشر میکنم حتی با اینکه میدانم مخاطبی ندارم ؟
تغییر ناگزیر است ...