گزيده اي از سخنان آقا در اجلاس بين المللي بيداري اسلامي

 

 

 

.در حوادث دهه‌ى پنجاه و شصت در تعدادى از كشورهاى آفريقا و آسيا، بار سنگين انقلاب را نه

 قشرهاى گوناگون مردم و جوانان از همه جاى كشورها، كه دستجات كودتاگر يا هسته‌هاى كوچك و

   محدود مسلح بر دوش داشتند. آنها تصميم گرفتند و عمل كردند و آنگاه كه خودشان يا نسل پس از

آنها   بر اثر انگيزه‌ها و عوامل قابل شمارش، راه خود را عوض كردند، انقلابها به ضد خود تبديل شد و

دشمن بار ديگر بر آن كشورها تسلط يافت. اين بكلى متفاوت است با تحولى كه بر دوش توده‌ى مردم

 است و آنهايند كه جسم و جان خود را به ميدان مى‌آورند و با مجاهدت و فداكارى، دشمن را از صحنه

بيرون ميرانند.

 در اينجا اين مردم‌اند كه شعارها را ميسازند، هدفها را معين ميكنند، دشمن را شناسائى و معرفى و

 تعقيب ميكنند، آينده‌ى مطلوب را، اگر چه به اجمال، ترسيم ميكنند و در نتيجه اجازه‌ى انحراف و سازش

با دشمن و تغيير مسير را به خواص سازشكار و آلوده و به طريق اولى به عوامل نفوذى دشمن نميدهند.

 

«ألم تر كيف ضرب اللَّه مثلاً كلمة طيّبة كشجرة طيّبة اصلها ثابت و فرعها فى السّماء».(2) من وقتى پيكر

دلاور ملت پر افتخار مصر را از تلويزيون در ميدان تحرير ديدم، يقين كردم كه اين انقلاب پيروز خواهد شد.

حقيقتى را بگويم: پس از پيروزى انقلاب اسلامى و تشكيل نظام اسلامى در ايران كه زلزله‌ى عظيمى را

در حكومتهاى دنياطلبان شرق و غرب پديد آورد و ملتهاى مسلمان را در جوش و خروشى بى‌سابقه

انداخت، ما غالباً انتظار داشتيم كه مصر پيش از همه جا به پا خيزد. سابقه‌ى جهاد و روشنفكرى و تربيت

 شخصيتهاى بزرگ مجاهد و متفكر در مصر، اين توقع را در دل ما برمى‌انگيخت. اما از مصر صداى واضحى

شنيده نميشد. من در دل، خطاب به ملت مصر اين شعر ابوفراس را زمزمه ميكردم: اَراكَ عَصِيَّ الدَّمعِ

شيُمتُك الصبر/اَما لِلهوى نهىٌ عليك و لا امرٌ

وقتى ملت مصر را در ميدان تحرير و ميادين ديگر شهرهاى مصر ديدم، پاسخ خود را شنيدم. ملت مصر با

همان زبان دل به من ميگفت:

 بَلى اَنَا مُشتاقٌ و عِندِىَ لَوعةٌ/ولكنَّ مِثلى لايُذاعُ لهُ سِرٌّ

 اين سرّ مقدس؛ يعنى انگيزه و عزم قيام، بتدريج در ذهنيت ملت مصر قوام يافت و شكل گرفت و در

لحظه‌ى مناسب تاريخى، عريان در صحنه‌اى پرشكوه به ميدان آمد.

 تونس و يمن و ليبى و بحرين هم دقيقاً محكوم به همين حكمند؛ «و منهم من ينتظر و ما بدّلوا تبديلاً.»(

3)

 در چنين انقلابهائى، اصول و ارزشها و هدفها، نه در مانيفستهاى پيش‌ساخته‌ى گروهها و حزبها، بلكه در

 ذهن و دل و خواست آحاد مردمِ حاضر در صحنه، نگاشته و در قالب شعارها و رفتارهاى آنان اعلام و

 تثبيت ميشود....

                                                                         ادامه در khamenei.ir


براي امام رئوف، امام رضا

 

من  توي دستم شمع ندارم.عزادار نيامده ام.

من در نفسم ناله ندارم. خوشم. خوش حالم. اصلا با خودم شرط كرده ام اين بار غصه هايم را نياورم

پيش تو . اگر تو بهتريني ، كه هستي، پس حتما دل نازك ترين هم هستي. درد پيش تو بياورم؟ به اين

 بد سليقگي باشم؟

 

 

بهترين كفش هايم را پوشيده ام . دارم تميز مي آيم .بهترين غذا را خورده ام. يك سفره چيدم براي خودم

 با گل معطر مريم  و كاسه اي ميان سفره ، پر از شكوفه گيلاس. دستمال سفره، بوي بهار نارنج ميداد و

 عصاره ي گل محمدي ريخته بودم در لقمه لقمه غذا.

گفتند كجا؟ گفتم دارم ميروم پيش بهترين رفيقم . شيك كرده ام. نميبينيد؟

 

 

تو را نميشود نفس نكشم.چون به محض اينكه تو را نفس نكشم، ريه هايم پر از سموم  كشنده

ميشوند.

به به! چه حياط پر از تنفسي ! چقدر بهشت تو ، درخت و بلبل دارد! چقدر فواره هاي بلند! چه صدايي كه

ممزوج چه چه پرنده و قهقهه مستانه قطره هاي آب و نفس نفس فرشتگان است...

بيايم داخل؟ اجازه هست؟

اينجا شيرين است.عسل ميچشم از رود شيرين چشم هايت. شايد اصلا نيايم داخل...

هواي من! نفسم سخت تنگ بوييدن است...

 

***********

**************

*******************

 

پ ن1:

 

 سال كه به نيمه ميرسد و ماه كه به پايان، من تازه آغاز ميشوم...

 

پ ن2:

من نميتوانستم براي تو شعر بگويم. براي تو بنويسم.

اين كلمات را

 يكي از كبوتران حرم

 برايم هجي كرد ...

 

وقتي دين « برنامه» ميشود...

 

وقتي دين « برنامه » ميشود...

 

تصوير اول:

 

مهمان برنامه، به صندلي لم داده و درباره رنج و دردي كه حضرت در دوران امامتش كشيده ، صحبت

ميكند. مجري هم با تكان دادن سر نشان ميدهد كه حواسش به حرف هاي مهمان است. عكس بزرگي

 احتمالا از مرقد امام (ع) با آرم شبكه و روبان مشكي ، سمت چپ و راست،فضا را براي ديدن تنگ كرده

 اند. تصوير مهمان ، درشت ميشود و تمام صفحه تلوزيون را ميگيرد و عبور زيرنويس هايي كه شهادت آن

 امام همام را تسليت ميگويند تنها چيزي است كه حواس بيننده را پرت ميكند.

 

تصوير دوم:

 

 با پيراهن مشكي ،جلوي دكور طاق فيروزه اي ايستاده و با نگاهي اندوه گين سعي ميكند متني حزن آور

 را بخواند. پرچم مشكي در كنار گلدان شمعداني و چند شمع روشن قراراست با رنگ فيروزه اي

  ،هماهنگي داشته باشند. موزيكي كه ما را به ياد يكي از فيلم هاي سينمايي مي اندازد هم در اين

 ميان قصد دارد فضا را دلتنگ تر كند. مجري، با كش دار ادا كردن كلمات و تكان دادن دست هايش،براي

 نمايش اين اندوه، تمام تلاشش را ميكند. شنيدن اين اشعار تكراري خسته مان ميكند،بي حوصله

ميشويم و كانال تلويزيون را عوض ميكنيم...

 

 

 ********

 

 

آري،وقتي دين برنامه ميشود. برنامه هاي مذهبي به علت رعايت نكردن قوانين برنامه سازي، فداي بي

 تدبيري مديران مربوطه ميشوند و در اين ميانه كسي نيست بپرسد تاوان نتايج بي تماشاگر ماندن برنامه

 هاي ديني را چه كسي ميپردازد؟ صداوسيما و يا خانواده هاي مسلمان؟ اين قصه ادامه دارد.شب هاي

 قدر و ايام شهادت امير المومنين كه گذشت اما همين فرد ا روز كه محرم بيايد، محرمي كه يكسال براي

 نوشتن و اجرا و تهيه برنامه هايش فرصت داشته ايم، انگار تازه خبرش را بهمان داده اند...