تبليغاتX
بغض و کینه انقلابی

 

نوشته شده در جمعه 21 بهمن1390ساعت 23:32 توسط revolutionaire| |
 

مدتها پیش وقتی وارد این رشته شدم، افقم را برای خود روشن کرده بودم، هر چند در نظر اساتید و هم کلاسی ها کمی دشوار بود و دست نیافتنی! اما افق را که روشن می کنی، پستی و بلندی های راه، آسان می شود بر تو.
فراگیری زبان های کشورهای بیگانه در نظرم ابزاری می نمود که با استفاده از آن صدای دین و کشورم را به آن سوی مرزها برسانم و صدای کشورهای دیگر را به گوش سایرین.


و در 9  بهمن ماه سال 1390، روشنی افقم را به وضوح دیدم، البته نه بواسطه روشنی رقص نورهای برج میلاد! و دیدم کسانی را که آمده اند تا صدایشان را به گوش جهانیان برسانند و بگویند ندای انقلاب اسلامی ایران را، اگر چه با تاخیر، به وجدشان آورده و حال آمده اند تا مدد بگیرند؛ هزاران تن از بهترین جوانان 73 کشور که چشم امید به این رستاخیر رهایی دوخته اند.
 
من هم با هویتی با نام دانشجو به این سو آمده ام تا تحت هر عنوانی، فرقی نمی کند مترجم کنفرانس یا مترجم هم زمان، فرقی نمی کند راهنمای مهمان یا هر چیز دیگر، ببینم و ثبت کنم دیدنی ها را!

دانشجو بودن منفعتش همین است، همین نام را که می گویی، خود به سراغت می آیند و شرح ها به زبان می آورند که ...

گمان می کردم آرمان خواهی و آزادی طلبی و مطالبه گری، خصوصیت دانشجوی ایرانی است و بس! گمان می کردم از اصولشان که می پرسم باید توضیح بیشتری بدهم برای درک بهتر!

خوب دیگر از گمان هایم نگویم! آنچه که دیدم خود گویای واقعیت است.

یونان از کشورهای مدیترانه ای است و آرامش  و صلح موج میزند در آنجا اما زن یونانی در مواجه اش با من آنچنان از وضعیت مسلمانان در غرب سخن می گوید که از اطلاعات خودم خنده ام می گیرد، خود و کشورش را از نوک پا تا گردن، زیر یوغ اسرایئل حس می کند، در مورد رهبر انقلابمان که می پرسم، خود لفظ امام خامنه ای را به کار می برد و احساس غرورش را از این رهبری بر امت اسلامی بیان می کند.

به سراغ دوست فرانسه زبانش می روم و او به وجد آمده از پیدا کردن یک هم زبانِ ایرانی، سفره دل پهن می کند و می گوید که ما هیچ نمی دانیم! بایکوت خبری را ذلتی تحمیل شده از اسرائیل بر حکومتشان می داند.

دختر آفریقاییِ انگلیسی زبان، علی رغم حجاب کاملِ اسلامی اش، به محض ورود، دربه در به دنبال چادر ایرانی بود، و این تنها یکی از جلوه های تبادل فرهنگ ایرانی اسلامی در این فرصت کوتاه دو روزه همایش بود.

از لبنان، فاطمه، دختر عماد مغنیه، در ملاقات فراموش نشدنی با امام خامنه ای، خود را دختر رهبر انقلاب نامید و از غم فراق پدر در جوار پدر سخن ها راند.

جوان بحرینی، بی هیچ ترسی از اینکه شاید دیگر نتواند به کشورش بازگردد، عقده دل را در بیت رهبری می گشاید و فستیوال اشک و آه های در دل  مانده را به اوج می رساند: یابن رسول الله، انت مولانا...

دختر تونسی فرانسه زبان، آنچنان وقایع انقلاب تونس را برایم تحلیل کرد که ناخودآگاه تبارک الله گفتم به این بصیرت برآمده از انقلاب اسلامی.

دختر فرانسوی، سارا، همه این انقلاب ها را نتیجه انقلاب اسلامی ایران، می داند و محو جلوه های به نمایش گذاشته شده از فرهنگ اسلامی ایران در برج میلاد است،
 در میان همه این وقایع یک نکته میان همه میهمانان مشترک بود، فرقی نمی کرد از انقلابشان بپرسم یا نقش جوانان دانشجو در سیر جنبش ها! فرقی نمی کرد از سودمندی اجلاس می پرسم در رضایتمندی شان فرقی نمی کرد در مورد امام خمینی می پرسم یا امام خامنه ای.
فرقی نمی کرد از کشور لائیک فرانسه بودند یا مستعمره آن یا از کشورهای آرام اتحادیه اروپا! آنچه که یکی بود، چشم امیدشان به ایران بود.

می خواستند آینده انقلابشان را خودشان رقم بزنند و خود سیر تکامل آن را در دست داشته باشند، می خواستند اصول حکومت اسلامی برایشان به تفصیل گفته شود، می خواستند خشم و انزجارشان از اسرائیل را با جملات کوبنده بیان کنند.

عرب زبان ها که جایگاهشان در جهان اسلام روشن است؛ آنچه که  جالب بود فرانسه و انگلیسی و ایتالیایی زبان هایی بودند که فریاد خشم بر می آوردند و به زبان خود مرگ بر اسرائیل می گفتند.

به جرات می گویم نمی توان جالب ترین بخش این اجلاس را انتخاب کرد.

در هر گوشه کوچکی، آنچنان نکته های نغض نهفته بود که فقط چشمی کنجکاو می طلبید برای دنبال کردن.

این تجمع عظیم، شیعه و اهل سنت، اروپا و خاور دور و نزدیک و میانه و آفریقا، این نمایش عظیم اتحاد و یگانگی جهان اسلام خود می ارزد به صد تحریم بی ارزش!

خداوند بر صداقت کلامم شاهد است که از دید مهمانان مسلمان، آنچه که ایران را در چشم شان، الگوی حکومت اسلامیِ مستقلِ از قدرت های مستکبر کرده، ایستادگی آن در برابر جهان دیکتاتوری و ندای آن بر یگانگی الله است.
 
انقلاب اسلامی ایران که در آن به تعبیر امام خمینی، خون بر شمشیر پیروزی یافت و استقرار نظام مقتدر شجاع جمهوری اسلامی و تاثیر آن بر جهان و بیداری روح های آگاه، خود داستان مفصلی است که راویان آن، میهمانان این اجلاسند؛
 
و من در میان این اصوات خوش نوا، خوشحال و راضی از حرکت در راه افقم، به این نکته رسیدم که:

هرجا خون مظلومی به نا حق ریخته می شود، این صدای خدای متعال است که بواسطه فرد فرد وجدان های بیدار، به خون خواهیِ او بلند شده ...

فان حزب الله هم الغالبون
 
نوشته شده در یکشنبه 16 بهمن1390ساعت 21:3 توسط revolutionaire| |

 

Le Réveil Islamique

islamic-awakening.ir

www.lefigaro.fr/.../01003-20110307ARTFIG00615-le-reveil-des-islamistes-tunisiens.

http://www.taqrib.info/french/index

 

نوشته شده در پنجشنبه 6 بهمن1390ساعت 18:7 توسط revolutionaire| |

نوشته شده در چهارشنبه 9 آذر1390ساعت 16:48 توسط revolutionaire| |
 

 

 

.در حوادث دهه‌ى پنجاه و شصت در تعدادى از كشورهاى آفريقا و آسيا، بار سنگين انقلاب را نه

 قشرهاى گوناگون مردم و جوانان از همه جاى كشورها، كه دستجات كودتاگر يا هسته‌هاى كوچك و

   محدود مسلح بر دوش داشتند. آنها تصميم گرفتند و عمل كردند و آنگاه كه خودشان يا نسل پس از

آنها   بر اثر انگيزه‌ها و عوامل قابل شمارش، راه خود را عوض كردند، انقلابها به ضد خود تبديل شد و

دشمن بار ديگر بر آن كشورها تسلط يافت. اين بكلى متفاوت است با تحولى كه بر دوش توده‌ى مردم

 است و آنهايند كه جسم و جان خود را به ميدان مى‌آورند و با مجاهدت و فداكارى، دشمن را از صحنه

بيرون ميرانند.

 در اينجا اين مردم‌اند كه شعارها را ميسازند، هدفها را معين ميكنند، دشمن را شناسائى و معرفى و

 تعقيب ميكنند، آينده‌ى مطلوب را، اگر چه به اجمال، ترسيم ميكنند و در نتيجه اجازه‌ى انحراف و سازش

با دشمن و تغيير مسير را به خواص سازشكار و آلوده و به طريق اولى به عوامل نفوذى دشمن نميدهند.

 

«ألم تر كيف ضرب اللَّه مثلاً كلمة طيّبة كشجرة طيّبة اصلها ثابت و فرعها فى السّماء».(2) من وقتى پيكر

دلاور ملت پر افتخار مصر را از تلويزيون در ميدان تحرير ديدم، يقين كردم كه اين انقلاب پيروز خواهد شد.

حقيقتى را بگويم: پس از پيروزى انقلاب اسلامى و تشكيل نظام اسلامى در ايران كه زلزله‌ى عظيمى را

در حكومتهاى دنياطلبان شرق و غرب پديد آورد و ملتهاى مسلمان را در جوش و خروشى بى‌سابقه

انداخت، ما غالباً انتظار داشتيم كه مصر پيش از همه جا به پا خيزد. سابقه‌ى جهاد و روشنفكرى و تربيت

 شخصيتهاى بزرگ مجاهد و متفكر در مصر، اين توقع را در دل ما برمى‌انگيخت. اما از مصر صداى واضحى

شنيده نميشد. من در دل، خطاب به ملت مصر اين شعر ابوفراس را زمزمه ميكردم: اَراكَ عَصِيَّ الدَّمعِ

شيُمتُك الصبر/اَما لِلهوى نهىٌ عليك و لا امرٌ

وقتى ملت مصر را در ميدان تحرير و ميادين ديگر شهرهاى مصر ديدم، پاسخ خود را شنيدم. ملت مصر با

همان زبان دل به من ميگفت:

 بَلى اَنَا مُشتاقٌ و عِندِىَ لَوعةٌ/ولكنَّ مِثلى لايُذاعُ لهُ سِرٌّ

 اين سرّ مقدس؛ يعنى انگيزه و عزم قيام، بتدريج در ذهنيت ملت مصر قوام يافت و شكل گرفت و در

لحظه‌ى مناسب تاريخى، عريان در صحنه‌اى پرشكوه به ميدان آمد.

 تونس و يمن و ليبى و بحرين هم دقيقاً محكوم به همين حكمند؛ «و منهم من ينتظر و ما بدّلوا تبديلاً.»(

3)

 در چنين انقلابهائى، اصول و ارزشها و هدفها، نه در مانيفستهاى پيش‌ساخته‌ى گروهها و حزبها، بلكه در

 ذهن و دل و خواست آحاد مردمِ حاضر در صحنه، نگاشته و در قالب شعارها و رفتارهاى آنان اعلام و

 تثبيت ميشود....

                                                                         ادامه در khamenei.ir


نوشته شده در یکشنبه 27 شهریور1390ساعت 16:53 توسط revolutionaire| |